الشيخ أبو الفتوح الرازي
61
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و درختان خرما ببرد . اين حىّ انصاريان چون اين حال بشنيدند ، گرد آمدند - و رئيس ايشان آن روز عمر و بن الطَّلم ( 1 ) من بني عدىّ بن النّجار - ايشان نيز ساز كارزار ( 2 ) كردند [ 27 - ر ] ، و پيش از آن اهل مدينه مردى را از آن او ( 3 ) كشته بودند و در چاهى انداخته كه « ذات بومان » ( 4 ) گفتند ( 5 ) . تبّع را آن ( 6 ) در دل بود . تبّع آن جا آمد ( 7 ) و بر در مدينه فرود آمد و اهل مدينه با او كارزار ( 8 ) مىكردند و او با ايشان به روز كارزار مىكرد و مردم از هر دو جانب كشته مىشد ( 9 ) و به شب تبّع را و قومش را ميزبانى مىكردند و طعام مىدادند ( 10 ) و تبّع را از كرم ايشان ( 11 ) بديع مىآمد . گفت : كريم مردمانىاند اينان ! در آن ميانه دو حبر از احبار بنى قريظه دو عالم آمدند و پسران عم ( 12 ) بودند و تبّع را گفتند : ما آمدهايم تا تو را نصيحتى كنيم نگر تا اين عزم كه كردهاى از هلاك ( 13 ) و استيصال اين شهر ، تمام نكني ، كه خداى تعالى تو را اين تمكين نكند ( 14 ) و ترسيم كه هلاك تو و قوم تو در اين باشد كه ( 15 ) شهر ، مهاجر ( 16 ) پيغامبرى است از قريش كه در آخر الزّمان ( 17 ) برون آيد ( 18 ) اين جاى قرار او باشد . آن سخن ايشان در او گرفت و از آن باز استاد و ايشان را حرمت نيكو ( 19 ) داشت از مكان ( 20 ) علمشان و ايشان او را با دين خود دعوت كردند اجابت
--> ( 1 ) . كذا : در اساس ، و آج ، ديگر نسخه بدلها : الطله . ( 8 - 2 ) . آد ، كا : كالزار / كارزار . ( 3 ) . آد ، گا : از او . ( 4 ) . آد : تومان ، گا ، كا : تومان . ( 5 ) . آد ، گا : گفتندى . ( 6 ) . آد : آن نيز ، گا : نيز آن . ( 7 ) . آد ، گا : در دل بود القصّه . ( 9 ) . آد ، كا ، گا : مىشدند . ( 10 ) . گا : مىفرستادند . ( 11 ) . آد ، گا : از ايشان . ( 12 ) . آد ، گا : عمرو . ( 13 ) . آد ، آج ، كا ، گا : اهلاك . ( 14 ) . آد ، گا : ندهد . ( 15 ) . آد ، كا ، گا اين . ( 16 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : مهاجر . ( 17 ) . آد ، گا : آخر زمان . ( 18 ) . آد ، گا : بواسطهء . ( 19 ) . كا : وقعه . ( 20 ) . آد ، گا : بواسطهء .